الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
73
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
از آن سرزمين تبعيد كنند و نگذارند كه احشام و اموالش را با خود ببرد . پس از آن ابراهيم به بحث با آنها پرداخت و گفت : اگر اموال و احشام مرا مىگيريد ، بايد عمرى كه در سرزمين شما سپرى كردهام به من بازگردانيد ! اين خبر را به نمرود رساندند و او دستور داد كه او را به همراه اموال و احشامش اخراج كنند و گفت : اگر ابراهيم در سرزمينتان باقى بماند ، دين شما را فاسد مىكند و به خدايان شما لطمه وارد مىكند ! پس ابراهيم و لوط را به سوى سرزمين شام تبعيد كردند . ( 1 ) ابراهيم در حالى كه لوط و ساره به همراهش بودند از آن سرزمين خارج شد و گفت : « إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ » . پس به سوى بيت المقدس حركت كرد . و اموال و احشامش را هم با خود برد و به خاطر غيرت زياد ، تابوتى را ساخته بود و ساره را در آن پنهان مىكرد تا كسى او را نبيند . آنها راهى طولانى را طى كردند تا از سرزمين نمرود خارج شدند و به سرزمينى كه تحت فرمان مردى از قبطىها بود و به او « غراره » مىگفتند ، داخل شدند . در هنگام ورود به مأمور ماليات برخورد كردند او مىخواست كه از آنها ماليات بگيرد . مأمور ماليات وقتى كه تابوتى را به همراه حضرت ابراهيم ديد ، از او خواست كه آن را باز كنند تا ماليات محتويات داخل تابوت را معين كند ؛ ولى حضرت ابراهيم به او گفت هر چه طلا و نقره بخواهى به تو مىدهم ؛ امّا در تابوت را باز نمىكنيم . مأمور قبول نكرد و حضرت ابراهيم را مجبور كرد كه در تابوت را باز كند . ( 2 ) هنگامى كه مأمور ساره را - كه صاحب حسن و جمال بود - مشاهده كرد ، از حضرت ابراهيم پرسيد : اين زن چه نسبتى با تو دارد ؟ جواب داد : همسر و دختر خالهام مىباشد . مأمور پرسيد : چه چيزى باعث شده كه او را در تابوت مخفى كنى ؟ ابراهيم گفت : غيرت من اجازه نمىدهد كه كسى او را ببيند . مأمور گفت : اجازه نمىدهم به روى تا اين كه پادشاه را از وضع تو و همسرت آگاه كنم . ( 3 ) پس پيكى را به سوى پادشاه فرستاد و او را از جريان آگاه كرد . پادشاه هم پيكى را فرستاد و دستور داد كه تابوت را نزد او ببرند . آنها وقتى كه مىخواستند تابوت را با خود ببرند ، ابراهيم عليه السّلام به آنها گفت : من از تابوت جدا نخواهم شد مگر آن كه روحم از جسدم جدا شود ! اين خبر را به پادشاه رساندند و او هم دستور داد كه تابوت را به همراه حضرت ابراهيم نزد وى ببرند . پس ابراهيم عليه السّلام و تابوت و تمام اموال و احشام وى را نزد پادشاه بردند . پادشاه به ابراهيم عليه السّلام گفت : تابوت را باز كن ! ابراهيم عليه السّلام به او گفت : اى پادشاه بزرگ در اين تابوت